دست نویس
 
 
خاطرات - مخاطرات و شرح المسافرات (صفحات شخصی حامد عبداله پور)
 
 

سلام.

 

عکس فوق بدون شرح و مربوط به سفر ریاست جمهوری به استان هرمزگان می باشد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ساعت 14:21  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

عنوان به کجا چنین شتابان را برای عکس زیر که یادگار دوران سرکشی های آلمان نازی و نمایش پرشکوه قدرت آنهاست انتخاب کرده ام:

تا بعد! 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ساعت 12:54  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

مطلب زیر را به نقل از تالارهای اینترنتی نیک صالحی بخوانید:

 

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

 

 

متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:24  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

حتما خبر دارید که تیم فوتبال آرژانتین دیروز طی یک بازی دوستانه در دوحه قطر با حساب یک به صفر تیم برزیل یکی از مدعیان همیشگی فوتبال و برنده ۵ دوره مسابقات جام جهانی را شکست داد.

این اولین شکست برزیل پس از ۵ بازی در برابر آرژانتین بود.

اما نکته جالب این دیدار درخشش لیونل مسی و فرار از میان ۴ بازیکن تیم حریف پس از یک و دو با بازیکن خودی و ضربه ای عالی از فاصله ۱۶ متری به گوشه دروازه بود.

آنهم در دقیقه ۹۳ یعنی ثانیه هایی قبل از به صدا درآمدن سوت پایان بازی.

در واقع می شود گفت که مسی یک تنه تیم آرژانتین را به پیروزی رسانید.

تا بعد! 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۹ساعت 23:57  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

 

زلاتان ابراهیموویچ مرد سال ۲۰۱۰ فوتبال سوئد شد و جایزه اش را در شهر مالمو سوئد دریافت کرد.

وی این فصل در ای سی میلان ایتالیا بازی می کند.

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:24  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

مدير كل دفتر هماهنگي و ساماندهي سازمان ملي جوانان خبر داد:

واحد درسی جدیدی با عنوان همسرگزینی در دانشگاه ها تدریس می شود.

 

 

تا بعد!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:21  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

خبری شنیدم راجع به اینکه دوبی خود را برای برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲ آماده می کند.

به نظر شما ایران هم می تواند تا ۵۰ سال آینده جام جهانی را برگزار کند؟!

اگر مایلید باقی تصاویر را نیز در ادامه مطلب ببینید.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:12  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

دیدار دیروز استقلال تهران و شاهین بوشهر هم مثل بازی این تیم با پرسپولیس و راه آهن (که با بازی برتر حریفان و درعین حال برد این تیم همراه بود) حکایت عجیبی داشت!

هردو گل استقلال در ۱۵ دقیقه پایانی نیمه اول توسط فرزاد آشوبی و از روی نقطه پنالتی بدست آمد.

جالب اینکه به استناد نظر کارشناسان داوری (غیاثی - نصیرزاده و سایرین) یکی که اصلا خطا نبوده و دیگری هم در خارج از محوطه جریمه اتفاق افتاده است.

بهر ترتیب نوار خوش شانسی های پرویزخان مظلومی همچنان ادامه دارد و باید منتظر ماند و دید آیا صبر  هواداران استقلال (که علی رغم پیروزی دیروز در دقایق پایانی بازیکنان شاهین را تشویق می کردند و می گفتند که استقلال دفاعی نمی خواهند) چقدر است؟

برای حمید استیلی و تیم شاهین که فوتبال را به زیبایی بازی می کند نیز آروزی توفیق دارم.

تا بعد!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:16  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

عکسهای جدید از پشت صحنه سریال قهوه تلخ:

 

 

باقی عکسها رو در ادامه مطلب ببینید.

همیشه شاد باشید!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ساعت 18:25  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام مجدد به همه دوستان بازدیدکننده.

به نظر شما فرق میان برنده و بازنده چیست؟

در این بین شما چه شاخص هایی را مورد توجه قرار می دهید؟

 

در ادامه مطلب برخی از ویژگی های برنده و بازنده را ببینید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:24  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

چند روز قبل دختر گلم شش سالش شده.

یه عکس از حدودای یه سالگیش پیدا کردم که بابک مانی (عکاس بنام پرتره) واسمون گرفته.

خیلی باحاله شما هم ببینید:

 

فقط خدا کنه چشم نخوره!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:5  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

اگه نمی دونید انسان های اولیه چطور زن می گرفتند خوب یه نگاه به عکس زیر بندازید:

امیدواریم که به خانم های محترمه برنخورده باشد.

می خواستیم شوخی کرده بوده با شی ایم!!

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:57  توسط حامد عبداله پور  | 
 

 سلام!

 

67 سال پیش یعنی در سال 1939 بوریس و آناكوزلوف در دهكده بوروفلیانك در نزدیكی سیبری با هم پیوند ازدواج بستند. اما فقط 3 روز با یكدیگر زیر یك سقف زندگی كردند. با شروع جنگ جهانی دوم، بوریس به ارتش روسیه پیوست. وقتی او از جنگ بازگشت آنا و خانواده‌اش به سیبری تبعید شده بودند.
بوریس به دنبال همسرش همه جا را جستجو كرد اما نتوانست او را بیابد.
به گفته آنا، وقتی بوریس از وی خداحافظی كرد تا به جنگ برود تصور نمی‌كردند كه دوری آنها از یكدیگر شصت سال طول بكشد. آنا می‌گوید: «حتی من به خود قبولانده بودم كه ممكن است همسرم در جنگ كشته شود، اما فكرش را نمی‌كردم كه زنده باشد و این مدت طولانی از هم دور باشیم.» وقتی نیروهای آلمانی آنا را به همراه مادر و پدرش دستگیر كردند و به عنوان اسیر جنگی به سیبری فرستادند، او چند بار تصمیم به فرار گرفت اما موفق نشد. آنا می‌خواست به هر صورت كه شده بوریس را پیدا كند. حتی به دلیل فرار و نافرمانی، چندین بار توبیخ و متحمل شكنجه شد. از آنجایی كه او هیچ خبری از بوریس نداشت به حد جنون رسیده بود، از طرف دیگر بوریس نیز از آنا و خانواده‌اش بی‌اطلاع بود. زیرا تمام نامه‌هایی كه برای آنان می‌نوشت بی‌جواب باقی می‌ماند.


دو سال پس از جنگ جهانی بوریس به خانه بازگشت. اما اثری از آنا و خانواده‌اش نبود. كسی نمی‌دانست آنان به كجا رفته‌اند و چه بلایی بر سر آنها آمده است...

 

باقی ماجرا در ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:34  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

يکشنبه يه پست گذاشتم راجع به حوادث حاشيه بازي استقلال و نفت آبادان که در آن عده اي تماشاگر نما درگيري ايجاد و چاقوکشي کردند.

در برنامه ديشب ۹۰ عادل فردوسي پور در گلايه از نيروي انتظامي آبادان خطاب به فرمانده شان که پشت خط تلفن بود گفت چرا از درگيري ممانعت بعمل نياورديد؟

ايشان در پاسخ ابراز کرد که ما حادثه را نديديم و به ماماموران ما که در ورزشگاه حاضر بودند هم کسي اطلاعي نداد که اگر خبر مي داشتيم قطعا از بروز حادثه جلوگيري کرد.

فردوسي پور هم مثل هميشه حاضر به جواب گفت همين هفته قبل در ميدان کاج تهران در حضور چند مامور پليس يکي يکي ديگه رو کشته و آب هم از آب تکون نخورده ...

البته وي زود حرف خود را قطع و به اشاره اي به ماجرا بسنده کرد ولي مسلما مسئولين ارجمند نيروي محترم انتظامي تيکه مربوطه را گرفته اند و بايد ديد چه تجزيه و تحليلي از اين موضوع خواهند داشت.

به قول يکي از دوستان هرکجا که فسادي مي بينيم تنها برنامه اي که مي تواند به آن اشاره کند ۹۰ است!

دمت گرم عادل خان.

موفق و سلامت باشي عادل خان.

خلی باحالی عادل خان! 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:48  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام!

مطلبی را در یه وبلاگ خودنم که خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد.

در ادامه عین مطلب رو بخوانید.

"

قهرمانانی که پهلوانند ...

ماجرای عیادت مالدینی از یک جانباز شیمیایی

به گزارش "تابناک" وی از قضا و به طور اتفاقی متوجه می شود که خانم پرستاری که از او مراقبت می‌کند نام خانوادگی اش «مالدینی» است. ابتدا تصور می کند که تشابه اسمی باشد اما در نهایت از او سوال می کند که آیا با پائولو مالدینی ستاره شهیر تیم میلان ایتالیا نسبتی دارد؟
سرویس دفاع مقدس ـ خاطره‌ای که در زیر می‌آید در رابطه با یکی از جانبازان جنگ تحمیلی است که پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم به مداوا مشغول بود.

به گزارش "تابناک" وی از قضا و به طور اتفاقی متوجه می شود که خانم پرستاری که از او مراقبت می‌کند نام خانوادگی اش «مالدینی» است. ابتدا تصور می کند که تشابه اسمی باشد اما در نهایت از او سوال می کند که آیا با پائولو مالدینی ستاره شهیر تیم میلان ایتالیا نسبتی دارد؟

و خانم پرستار در پاسخ می‌گوید که پائولو مالدینی برادر وی است، دوست جانباز نیز در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می‌کند که اگر ممکن است عکسی از پائولو مالدینی برایش به یادگار بیاورد و خانم پرستار قول می‌دهد که برایش تهیه کند. صبح روز بعد دوست جانباز هنگامی که از خواب بیدار می‌شود کنار تخت خود مردی را می‌بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدنش نشسته است...

این مرد کسی نبود به جز پائولو مالدینی که از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله‌ای حدودا ششصد کیلومتری دارد آمده بود تا از این جانباز جنگی که خواستار داشتن عکس یادگاری اوست عیادت کند.

پائولو مالدینی با این کار خود درسی بزرگ به تمامی فوتبالیست‌های دنیا داد که قهرمان فوتبال را در زمین فوتبال نباید جست که می‌توان در بیرون از زمین فوتبال نیز آن را دید، قهرمانانی که پهلوانند ...

گفتنی است پائولو مالدینی اسطوره تیم ملی ایتالیا و باشگاه آث میلان محسوب می شود که سال‌ها کاپیتان این دو تیم بوده و یکی از برترین بازیکنان فوتبال در جهان به شمار می رود."

 

عین مطلب از وبلاگ http://darvih.persianblog.ir/post/246 نقل شده است.

پیروز و سرافراز باشید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 17:0  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

دیدار فوتبال تیم های استقلال تهران و صنعت نفت آبادان پنج شنبه گذشته در آبادن برگزار شد و تیم نفت با ارایه یک بازی برتر با حساب ۲ بر یک به پیروزی رسید.

متاسفانه در حاشیه این دیدار برخی تماشاگر نمای آبادانی درگیری ایجاد و از سلاح سرد نیز استفاده کردند که تصاویر آن را می توانید در ادامه ببینید.

قبلا هم نوشته بودیم که در بازی تیم های پرسپولیس و شهرداری تبریز تماشاگران تیم تبریزی (شاید بهتر باشد بگویم تماشاگر نماهای تبریزی) علاوه بر توهین های شدید به کریم باقری و علی دایی و سایر بازیکنان پرسپولیس اقدام به پرتاب اشیای زیادی نیز به زمین مسابقه نمودند.

پس از آن کمیته انضباطی هواداران تیم تبریزی را محدود و جریمه کرد.

امیدواریم که این موضوع برای هواداران خوب صنعت نفت تکرار نشود چون آبادان تماشاگران پرشور زیادی دارد ولی بالاخره باید جلوی این قبیل کارهای ناپسند در میادین ورزش گرفته شود دیگر. نه؟!

 

 

امید که دیگر در میادین ورزشی شاهد اینگونه حوادث تلخ نباشیم.

بدرود!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 16:53  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

دیروز و در چارچوب هفته چهاردهم لیگ برتر تیم همیشه قهرمان پرسپولیس با حساب سه به یک بر تیم فوتبال خوب نفت تهران غلبه کرد.

نفت حسین فرکی بازیکن قدیمی و سرمربی سابق تیم ملی ایران رو به عنوان سرمربی در اختیار داشت.

اگر مایل به خواندن گزارش بازی هستید ادامه مطلب را از دست ندهید!

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:9  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

مطلب زیر را به نقل از وب سایت ستاره باران بخوانید:

 

آي آر باران –رئیس جمهور ایران در اقدامی بشر دوستانه با تخصیص بودجه ساخت بزرگترین مسجد را در لبنان برای شیعیان آن کشور تقبل کرد. و موجب تحسین نمایندگان مجلس شورای اسلامی واقع گشت.


بعد از صرف شام روزنامه را ورق می زدم که زنگ تلفن به صدا در آمد. دوستم مجید بود. می گفت : دلش گرفته اگر حوصله اش را دارم بیاید دنبالم تا با ماشین دوری بزنیم.

.گفتم: اشکالی ندارد. لباسم را پوشیده سر خیابان رفتم. مجید را دیدم در اتومبیل خود نشسته منتظر من است. منزلش چندان دور نبود. سوار شدم. شروع به صحبت کردیم. بی هدف داخل شهر از این خیابان به آن خیابان می راند. بدون تمرکز بر روی موضوع خاصی از هر دری سخن می گفتیم. اواخر شب بود. گفتم: خسته ام برویم منزل. از جلوی پارک جنگلی رد می شدیم زنی چادر به سر تند وهراسان از پارک بیرون آمد. هر دو تعجب کردیم. در آن وقت شب زنی تنها که دوان دوان خود را به خیابان می رسانید غریب می آمد. مجید ماشین را نگه داشته زن را سوار کرد.جوان بودوحداکثر بیست وپنج ساله می نمود.اشک دور چشمانش را فرا گرفته بود و اضطراب از سیمایش می بارید.
مجید مقصد وی را پرسید و اینکه چرا پریشان حال است. زن جوان صریح وبی مقدمه با لحنی که صداقت از آ هنگ کلماتش می بارید،گفت: بچه اش سخت مریض است. برای تامین بیست هزار تومان پول نسخه داروی وی پس از آنکه خود را به هر دری زده بود نتوانسته این مبلغ را تهیه نماید. سرانجام مجبور شده با همه اکراهش ساعتی خود را در اختیار دو جوان ژیگولو بگذارد تا آنها بیست هزار تومان به وی دهند. آن دو وی را به پارک برده بعد از اتمام کارشان پانزده هزار تومان داده گفته بودند دیگر پولی در بساطشان نیست و نمی توانند هم او را به خانه اش برسانند . چرا که امکان دارد ما موران که امروزها مثل مورو ملخ زیاد شده اند با دیدنشان مشکوک شوند و دستگیرشان نمایند.ناچارا به تنهایی از اعماق پارک جنگلی به سوی خیابان راه افتاده بود. بعد از اندکی سکوت با شرم رویی و حالتی التماس گونه گفت: با وجودیکه این کاره نیست ولی حاضر است به ازای پنج هزار تومان بقیه به هر نحوی که مایل باشیم ساعتی هم با ما باشد. مجید با سمیایی سرخ از خشم وعصبانیت ، بدون آنکه حرفی بزند ماشین را پر گاز به سوی آدرسی که زن داده بود می راند. سر کوچه ای که در نبش آن داروخانه ای بود و زن گفت خانه اش در آن کوچه است مجید ماشین را نگه داشت وپنج هزار تومان به وی داد. زن ناباورانه به مجید ومن که سرم را پایین انداخته بغض خود را فرو می خوردم نگاهی انداخته از ماشین پیاده شده شتا بان به داخل داروخانه رفت.
تا به منزل برسیم هیچ کدام حوصله آنکه حرفی بزنیم نداشتیم و بدون خدا حافظی از همدیگر جدا شدیم.
تا صبح در بستر خواب غلت می زدم وتیترروزنامه آنروز در مغزم که گویی آن زن ناشناس با دنیایی کینه وحسرت پر صدا میخواند، می چرخید: رئیس جمهور ایران در اقدامی بشر دوستانه با تخصیص بودجه ساخت بزرگترین مسجد را در لبنان برای شیعیان آن کشور تقبل کرد. و موجب تحسین نمایندگان مجلس شورای اسلامی واقع گشت.

تا بعد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:49  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

محمدرضا موذن زاده در وبلاگ (وب سایتش) از جنس خدا مطلبی در نقد فروش سریال قهوه تلخ از طریق شبکه ویدیویی خانگی نوشته.

آدرس وبلاگش اینه:

 http://azjensekhoda.com

بنده در پاسخ ایشان نظری را روی وبلاگ (وب سایتش) گذاشتم که برای مشاهده شما بازدیدکننده محترم دست نویس متن آن را بصورت کامل و بصورت یک مطلب مستقل در این جا ذکر می کنم.

باشد تا افراد در نوشته ها و حرفهایشان خدا را نیز در نظر داشته باشند خصوصا اگر وبلاگشان "از جنس خدا" باشد!!

مطلب ایشان:

سلام.

سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری بالاخره بعد از کش و قوس های مختلف در شبکه خانگی از دو هفته قبل توزیع شد و این هفته (سه شنبه) سری سوم آن عرضه خواهد شد. این سریال نود قسمت است که در سی مجموعه سه قسمتی هر هفته عرضه خواهد شد. مهران مدیری شخصا در ابتدای قسمت اول (فکر می کردم فقط در ابتدای قسمت اول بوده ولی گویا در ابتدای همه ۳۰ سری هست) در حدود ۱۰ دقیقه صمیمانه با مخاطبان و مردم سخن می گوید و کل صحبت او درباره سریال به مساله کپی رایت بر می گردد و خواهش او نسبت به اینکه مخاطبان از روی مجموعه ها کپی نکنند و هر کس خودش پول بپردازد (هفته ای ۲۵۰۰ تومان) و مجموعه را بخرد و حتی به برادر و خواهر و آشنایان هم ندهند.

و اما چند نکته:

۱- آقای مهران مدیری که دم از رعایت کپی رایت می زند خود در تیتراژ ابتدای سریال ش از تصنیف “علی‌اکبر شیدا” استفاده می کند و آن را بازخوانی می کند ولی در تیتراژ هیچ نامی از او نمی بینیم. کپی رایت در خدمت جیب من است دیگر. هر جا دلم خواست رعایت می کنم! تازه این اولین بار نیست و قبلا هم در آهنگ تیتراژ سریال های قبلی اش هم همین نکته بوده است.

۲- سریال قرار بوده در تلویزیون پخش شود. از نوع ساخت و رعایت ظاهر و باطن (!) افراد و شوخی ها این کاملا پیداست. در خبر ها هم جسته گریخته معلوم شده که گویا مسئولین سیما پیشنهاد سه و نیم میلیارد بابت مجموعه را داده بودند اما تهیه کنندگان و کارگردان مجموعه نپذیرفتند و خواستند دیگر درآمدهای پخش تلویزیونی سریال یعنی تبلیغات میان برنامه را هم داشته باشند که سیما با این خواسته موافقت نکرده و نتیجه این شده. آقای مدیری، حداقل در همان ده دقیقه سخنرانی تان نگوئید «مردم عزیز دلم براتون خیلی تنگ شده بود» شاید بهتر بود می گفتید: «مردم پولدار عزیز» یا «پول دار های گرامی» «آنهایی که دست تان به دهن تان می رسد» «آنهایی که هفتاد و پنج هزار تومان برای تان کلی پول نیست و لنگ همین مقدار پول نیستید» و …

۳- در ادامه مورد قبل: در محله مان مغازه ای هست که هر بار با بانو از جلوی آن رد می شویم دل مان می سوزد. آه می کشیم. شکر می کنیم خدا را. غصه می خوریم برای مردم بیچاره. اینقدری پول دار نیستیم اما خدا رو شکر می توانیم یک مانتوی ۲۰ هزار تومانی بخریم و نرویم در آن مغازه از انبوه لباس های دست دوم روی هم ریخته یک مانتو جدا کنیم و بین ۲۰۰۰ تومان یا ۱۵۰۰ تومن خریدنش التماس کنیم. دلمان برای این مردم می سوزد. همان هایی که مدیری دلش برایشان تنگ نمی شود.

۴- در میان این بازی های بزرگان با رقم ها و پولهایی که برای ما شمارش صفرهایش خیلی سخت است، متضرر باز هم زیر خطی ها هستند. آنهایی که نمی توانند برای یک سریال نود قسمتی و خندیدن و شاد بودن بهای هفتاد و پنج هزار تومانی بپردازند. ایران هفتاد میلیون جمعیت دارد. اگر هر خانواده را حدودا ۵ نفری فرض کنیم می شود ۱۴ میلیون خانواده. فروش سری اول مجموعه گویا در حدود یک میلیون نسخه بوده. یعنی حدود ۸ تا ده درصد خانواده های ایرانی سریال را می خرند و می بینند. اصلا دو برابر. تو بگو بیست درصد. شاید آقای مدیری از این فروش خارق العاده خوشحال باشد و پول خوبی گیرش آمده باشد و شاید سایت ها نوشته باشند این فروش رقم بالایی است ولی من می گویم رقم پایینی است. هشتاد درصد مردم از دیدن سریال محرومند چون پولش را ندارند. به فرض که بیست درصد مردم هم اصلا در این فاز نیستند و کلا خوششان نمی آید. باز شصت درصد می ماند. آن پدر صاحب چند سر عائله ای که با بدبختی روزی بخور و نمیر خانواده اش را در می آورد وآخر شب با زن و بچه هایش لا اقل یک ساعت خوش بودند و می خندیند حالا دیگر زین پس همان را هم ندارند. چون سریال خوب دیدن مال بچه پولدارهاست.

۵- کم بضاعت ها سریال خنده دار نبینند چون آقای مدیری و آقا ضرغامی با هم دعواشان شده. مهران مدیری پول بیشتری می خواهد و او پول بیشتر نمی دهد. البته بچه های جفت شان امشب قسمت سوم را می بینند. بچه کثیف و دماغ آویزان این خانه قدیمی ته کوچه ماست که امشب سرش بی کلاه است و با تو سری می خوابد. پول نداری بمیر. آقای مدیری، مردم مردم نکن لطفا، اسکناس بشمار. بعد در همایش تقدیر از برترین ها نرو بالای سن بگو این مردم همه چیز من هستند و من خودم را فدای ایشان کرده ام و از همه چیزم گذشته ام.

- مدیری در رعایت کپی رایت از اف بی آی هم پیشی گرفته. کپی رایت یعنی اینکه من سی دی را خودم بخرم. بعد هم از رویش ده تا کپی نکنم بروم بفروشم. چون سود باید مال مدیری باشد نه مال من. این درست. ده تا و یکی هم ندارد نباید برای کسی کپی کنم. درست. ولی دوست دارم سی دی هایم را بنشینم با خواهرم تماشا کنم. دوست دارم با فامیل نگاه کنم. دوست دارم بدهم برادرم هم ببیند. این چه ربطی به کپی رایت دارد. من باید کپی نکنم. باید دانلود نکنم. ولی سی دی خودم را که پولش را داده ام نمی توانم بدهم داداشم ببیند؟! چه کسی این را گفته؟ از کجا درآمده؟ public show نباید بکنم و در محل عمومی نباید نمایش بدهم. ولی در خانه چه اشکالی دارد؟! همسر من با خواهرم چه فرقی دارد مثلا؟ بعد اگر با هم زندگی کنیم چه؟ این چه مسخره بازی است که می گوید خواهر برادر ها هم حتی به هم بگویند برو خودت بخر؟ توصیه های دینی و اسلامی از ما این گونه رفتاری را می خواهد و خدا هم همین را می پسندد که آقای مدیری و جیب مبارک شان می پسندد؟!

۷- خانواده ای را می شناسم که پدر خانواده مجموعه را می خرد. سه دختر ازدواج کرده اش هم هر کدام می خرند و با شوهرها و بچه هایشان می بینند. پسر خانواده که مجرد هست هم می خرد تا به مدیری کمک کند و خودش هم در قرعه کشی شرکت کند. آن یکی پسر ازدواج کرده خانواده نمی خرد. خواهر برادرهایش هم به او نمی دهند طبق توصیه مهران مدیری. سرش بی کلاه می ماند. اما نکته اینجاست که همین پسر، وقتی مشکل مالی دارد همین جماعت، همین قدر پولشان جمع نمی شود برای کمک به او. زورمان می آید همت کنیم و در خانواده خودمان به ضعیف تر ها کمک کنیم و دست شان را بگیریم. ولی این جور وقت ها خوب پول خرج می کنیم. ملت جالبی هستیم. الکی یک هو جو کپی رایت می گیردمان و پول خرج می کنیم.

۸- به گمانم «قهوه تلخ» بهترین نام برای این مجموعه بود. قهوه معمولا نوشیدنی بالای خطی هاست. زیر خطی ها کمتر قهوه می نوشند. مگر گهگاهی به جهت تغییر ذائقه. بالای خط فقری ها هستند که قهوه می نوشند آن هم تلخ و به به و چه چه می کنند و چیز تلخ و بدمزه خوردن نوعی با کلاسی به حساب می آید. کلاس دارد. سریال مهران مدیری هم برای همان ها ساخته شده پس نامش درست است. اگر از تلویزیون پخش می شد باید می شد چای دیشمله قند پهلو. که همه بخورند و کیف کنند و خستگی شان در رود. ایرانی هم باشد. اصالت داشته باشد. فرنگی نباشد.

۹- در همان ده دقیقه سخنرانی مدیری درباره آپارتمان ها و صدها هزار جایزه نقدی اش می گوید که قرار است به کسانی که اصل سی دی ها را می خرند اهدا شود. بعد هم توضیح می دهد که «من که اهل کارهای تجاری و تبلیغاتی نیستم و بلد نیستم درباره آپارتمان و جایزه حرف بزنم. ولی حالا چون این بسته یک کار فرهنگی است به خودم جرات و اجازه این رو دادم که اینها رو بگم» آقای مدیری عزیز یادمان هست که جنابعالی وسط سریال یک وانت سیمان می آوردی وسط لوکیشن خالی می کردی و بعد می گفتی که این سیمان ها هیچ ربطی به قصه سریال نداره ولی چون می خواستیم سیمان تبلیغ کنیم این قسمت رو اضافه کردیم. یا آن پیام های تبلیغاتی کاملا بیرون زده در باغ مظفر. یا عکس بزرگ جنابعالی در کنار چای عرفان _اگر اشتباه نکنم_ در بزرگراه ها. پس لطفا برای ما افه ی فرهنگی بودن و من اهل پول و اهل تبلیغات نیستم نگذارید. بیایید بگویید این جایزه ها را گذاشته ایم که همه به هول و ولا بیفتند و چهار تا ساختمان و ماشین ببینند سی دی های اصلی مان را بخرند که پول بیشتری کاسب شویم. بگویید دو دو تا چهار تا کرده ایم که اگر این جایزه ها را بگذاریم ده برابر پول جایزه ها در جیب مبارک مان می رود. پس می ارزد که آپارتمان بدهیم با همه وسایل کامل. قر نیایید لطفا. چای کیسه ای و سیمان هم محصول فرهنگی اند؟!

۱۰- مهران مدیری همچنان شوخی های ضایعی در سریال اش دارد اما قطعا این مجموعه برای تلویزون آماده شده بوده چون در سریال های تلویزیونی قبلی اش هم از این ها داشت. این نکته را بیش از این نمی توان اینجا باز کرد ولی همین قدر بگویم که او سربسته در بطن دیالوگ ها چیزهایی می گنجاند که خیلی ها معنی آن را می گیرند و متوجه می شوند. قسمتی از یک جوک +۱۸ یا چیزهایی از این دست. نمی دانم چه اصراری بر این کار دارد؟!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

پاسخ من:

سلام دوست عزیز.
مطلب جالبی نوشته و حرفهای خوبی زدی.
ولی به نظر بنده (که البته برای خودم خیلی خیلی محترم است!!) نباید شما این نوشته ها را خطاب به آقای مدیری می نوشتید باید روی صحبتتان مسئولین صدا و سیما می بود.
چرا که این اولین بار است که ایشان با صدا و سیما به توافق نرسیده.
کارهای پرهزینه قبلی را هم با این نیت خیر که همه مردم ارجمند کشورمان از دیدن ظنز خوب بهره ببرند به تلویزیون داده بودند ولی زمانی که برای سریال قهوه تلخ صدا و سیما حاضر نیست به میلیاردها تومان آگهای های تبلیغاتی حین و پیش از پخش قناعت کند و می خواهد در خرید هم سود کند (!) تکلیف چیست؟
همین که شما این مقدار روی این قضیه مانور داده اید قطعا به دقت همه قسمتها را دیده اید و خوشتان آمده است(!) ولی با شما هم عقیده هستم که همه باید از موهبت طنز خوب مهران مدیری بهره مند گردند ولی سوال این حقیر اینجاست که آیا مردم زیر خط فقر (که به نظر شما ۸۰ درصد جامعه هستند و به رای مسئولین اقتصادی شاید کمتر از ۲۰ درصد!) آیا تنها دغدغه این روزهایشان ندیدن سریال مهران مدیری آنهم به خاطر قیمت ۲۵۰۰ تومانی آن است؟
آیا پدر خانواده ای که زیر خط فقر هم هست ولی هفته ای ۱۰ بسته سیگار دود می کند (که آشغال ترین نوعش هم می شود ۷۰۰۰ تومان) ندارد ۲۵۰۰هفته ای تومان برای ارتقای فرهنگی خانوده اش خرج کند؟!!
عزیزم به نظرم نقد شما تا حدی که مسدولان صدا و سیما پاسخ اهمال خویش را در از دست دادن مخاطبان بدهند قابل قبول است؛ ضمنا شما بایستی در نوشته هایتان رعایت حریم و شخصیت افراد را نیز بنمایید.
اصلا مگر مهران مدیری همه کاره قهوه تلخ است؟
مگر حامی مالی ندارد؟
آن حامی ای که به جای صدا و سیما وارد عرصه فرهنگ و هنر شده فقط بخاطر رضای خدا و من و شما که نیامده. پولش را که دور نریخته. باید یک چیزی گیرش بیاید یا نه؟ اگر نه که می رود LCD وارد می کند!
بهر حال با تشکر از این که دغدغه فرهنگی دارید و دغده مردم کشورتان را دارید خوب است مدیران صدا و سیما که مدتی این بندگان هنرمند خدا (عوامل سریال) را سر کار گذاشتند و آخر هم با ایشان به توافق نرسیدند و حتی مدتی هم پروژه شان را متوقف کردند پاسخی در دفاع از خود برای از دست دادن خیل عظیم مخاطبانشان داشته باشند.
در آخر از اینکه این همه به حرفهای مدیری توجه کردید و حتی سی دی را به خانواده خود هم ندادید ببینند تشکر کرده و برای اطلاعتان حدث خویش را مبنی بر اینکه ۱۰ درصد مردم خریدند و ۹۰ درصد مردم هم از آن ها قرض گرفته و دیده اند مطرح می کنم.
قطعا مهران مدیری از همین هم ناراضی نیست.
خدا خیرش بدهد که در این آشفته بازار سینما و تلویزیون لااقل یک کاری را ارایه کرد که ارزش پول دادن هم دارد. حتی اگر ۲۵۰۰۰ ریال باشد.

دست گلش درد نکنه!

راستی شما که سرت تو حساب و کتابه و نرخ بازارو کامل داری الان قیمت یه دونه سنگک خاشخاشی چنده؟!

---------------------------------------

همگی شاد و موفق باشید.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 18:13  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام!

مهران مدیری با نقش بولوتوس کبیر از یکشنبه ۱۶ آبان می آید.

سرانجام با توزیع سری هفتم مجموعه قهوه تلخ از قسمت بیستم مهران مدیری در نقش بولوتوس کبیر وارد داستان می شود. تاجر شیاد یونانی که سعی در فریب درباریان دارد.

به گزارش کافه سینما سرانجام با توزیع سری هفتم مجموعه قهوه تلخ از قسمت بیستم مهران مدیری در نقش بولوتوس کبیر وارد داستان می شود. تاجر شیاد یونانی که سعی در فریب درباریان دارد.

او یک شوالیه است! البته بیشتر خودش دوست دارد که خود را شوالیه معرفی کند. بلوتوس یک شارلاتان است که به خاطر دست یابی به ثروت و قدرت شاه خود را عاشق لعبت الملوک نشان می.دهد.

مستشار با شناختی که به تاریخ دارد، سعی می کند تا جهانگیر شاه و لعبت الملوک را از شیاد بودن این آدم باخبر کند. هرچقدر برای آن ها دلیل و استناد تاریخی می آورد که یک شوالیه چنین لباس هایی نمی پوشد و در چنین زمانی نمی تواند باشد، به گوش خاندان شاه دولو نمی رود. حضور بلوتوس و دروغ های او می شود سرچشمه سریال قهوه تلخ تازه جوشیدن بگیرد!
 
 
 


با توجه به حضور درجه یک مدیری در سریال های گذشته خودش انتظار می رود با ورود بولتوس کبیر به قهوه تلخ این مجموعه وارد فاز جدیدی از جذب مخاطب بشود.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:48  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

چند تا عکس امروز دیدم که شما هم ببینید ضرر نمی کنید:

 

عکسی هوایی از یک دریاچه قلب شکل در جنگل های آمازون برزیل

 

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:44  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام مجدد.

بشر ابتدائی معاملات جنس به جنس «پایاپای» انجام میداد سپس ضرب سکه پیش آمد تا اینکه اولین پول کاغذی به نام «چاو» در قرن «نهم یا چهاردهم» در چین چاپ و نشر گردید در قرن هجده ، در روسیه پول کاغذی «اسیکناچیا» از طرف دولت منتشر شد.

ده سال بعد، در زمان انقلاب کبیر در فرانسه نیز پول کاغذی به نام «آسین یا» چاپ گردید بعدها کلیه دولتها در کشورهای خود پول کاغذی را با شکل و فرم و طرح خاصی چاپ و در اختیار مردم قرار دادند.

در ایران اسکناس ما، خود از کلمه «اسیکناچیا» روسی بوده و چون تلفظ آن برای فارسی زبان کمی مشکل بوده آنرا ساده کرده به آن اسکناس گفتند اولین پول رسمی کاغذی، توسط بانک شاهنشاهی، در سال ۱۲۶۹ شمسی «۱۸۹۰میلادی» در تهران انتشار یافت. در سال ۱۳۰۹ شمسی طبق قانون، حق انتشار اسکناس از بانک شاهنشاهی اخذ و به بانک ملی ایران واگذار گردید.

منبع:فان پاتوق

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:37  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

مدتي پيش يک دانشجوي دانشگاه چالوس در حرکتي نمادين به کمبود بنزين در شهرستان اعتراض کرد.

به گزارش جهان، وي که دانشجوي كارشناسي ارشد علوم سياسي واحد نوشهر و چالوس است در اعتراض به كمبود مقدار بنزين با الاغ از نوشهر تا دانشگاه چالوس آمد و خر را جلوي دانشگاه بست.

گفتني است اين كار با اعتراض حراست دانشگاه مواجه شد.

تا بعد!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:30  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام مجدد.

سریال قهوه تلخ رو که می بینید!

قراره که از پخش این هفته و از قسمت بیستم مهران مدیری هم وارد داستان بشود.

راستی یه سری عکس از سریال قهوه تلخ:

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:20  توسط حامد عبداله پور  | 
 

در حاشیه مصاحبه خبرنگار صداو سیما:

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:15  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

میدونید بزرگترین پادگان جهان کجاست؟

نه؟!

پس مطلب زیر را حتما بخوانید تا قدر کشور خودمون رو با همه کاستیها و نارسایی هایش بدانیم.

 

از محدوديت‌هاي اجتماعي و سياسي كم نظير كشور كره شمالي در حوزه هاي مختلف تا كنون بسيار شنيده شده است. حتي بازيكنان تيم ملي فوتبال كه در رقابت هاي جام جهاني 2006 و 2010 با اين تيم شرق آسيا هم گروه بودند، داستان هاي عجيبي از آنچه در پيونگ يانگ ديده‌اند نقل مي‌كردند.
چند دهه قبل مائو، رهبر چين، دنيا را چنين تقسيم كرد: جهان اول و جهان سوم. اين سنجه‌اي شد براي ديگر آدم‌هاي سياسي دنيا. اما امروز بسياري جهان را به شيوه‌اي ديگر تقسيم مي‌كنند: «جايي كه غذا زياد است و اشتها كم و جايي كه غذا كم است و اشتها زياد.» اگر به چنين رده‌بندي‌اي قائل باشيم آنگاه بايد كره‌شمالي را در رديف كشورهايي قرار دهيم كه در گروه دوم قرار دارند: جايي كه غذا كم است و اشتها زياد...

 

 

 

باقی ماجرا در ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:45  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

چند کاریکاتور درخصوص هدفمند کردن یارانه ها به دستم رسیده که دیدنش خالی از لطف نیست.

(البته دوستان مستحضر باشند که این ها جنبه شوخی دارد و نفس مفید بودن این طرح بر احدی پوشیده نیست).

 

 

باقی تصاویر در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:9  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

دیروز عصر تیم فوتبال پرسپولیس در ادامه هفته سیزدهم لیگ برتر مقابل تیم استیل آذین به میدان رفت و با حساب ۲ بر صفر این تیم را شکست داد.

 

در این بازی که البته حاشیه زیادی نداشت پرسپولیسی ها برای اولین بار با لباس جدیدشان که رنگ مشکی با نوارهای قرمز داشت به میدان رفته بودند و در دقایق پایانی بازی عده ای به علی کریمی توهین کردند و عده ای نیز او را مورد تشویق قرار دادند.

در این بازی اشپیتیم آرفی هم پس از مدتها در لیگ گل زد.

به هر حال علی کریمی که یکی از اسطوره های فوتبال ماست مانند سایر بازیکنان ارزنده تاریخ پرسپولیس در قلب همه دوست داران پرسپولیس جای دارد.

اگر مایل به خواندن گزارش بازی هستید به ادامه مطلب سری بزنید.

به امید قهرمانی در لیگ برتر و جام حذفی.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان ۱۳۸۹ساعت 12:16  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

در ادامه مطلب قبلی توجه شما بازدیدکننده محترم را به جملات قصار زیبایی ار جناب کوروش جلب می کنم.

البته احتمالا شما هم مثل من قبلا این ها رو شنیده اید ولی درج دوباره آنها خالی از لطف نیست.

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دست هایی هستند که رو به اسمان دعا می کنند. 
خداوندا دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها-یا به قدرت بیکرانت دستانم را تواناگردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی.


اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نیست،دشواری هم نیست،بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.  
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،نه رفتار و عملکرد شما. 

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد.

اگر همان کاری را انجام دهید که انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید. 

افراد موفق کار های متفاوت انجام نمی دهند بلکه کار ها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند.  

بیش از انکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از انکه تصمیم بگیری با چند نفر 

کار بزرگ وجود ندارد به شرطی که ان را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.  
کارتان را اغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می اید.
انسان همان می شود که اغلب به ان فکر میکند.
همواره به یاد داته باشید اخرین کلید باقی مانده شاید باز گشاینده قفل در باشد. 

تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است.  
دشوارترین قدم همان قدم اول است.
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرد.  

 آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون اورده باشد.  
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از ان نخواسته اید.   

 من یاور یقین و عدالتم من زندگی خواهم ساخت من خوشی های بسیار خواهم اورد من ملتم را سر بلند ساحت زمین خواهم کرد زیرا شادمانی او شادمانی من است.  

خوش باشید.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:7  توسط حامد عبداله پور  | 
 

سلام.

مطلع شدم که دیروز ۷ آبان را روز جهانی کوروش کبیر نام نهاده اند.

بدین بابت مطلبی را که یکی از دوستان گلم برام فرستاده برای مشاهده و استفاده شما عزیزان در وبلاگ قرار می دهم.

بخشی از سخنان کوروش بزرگ:

اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

 

برای مشاهده بقیه سخنان ایشان به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:0  توسط حامد عبداله پور  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا