دست نویس
 
 
خاطرات - مخاطرات و شرح المسافرات (صفحات شخصی حامد عبداله پور)
 
با سلام.

در ادامه سری مطالب تاریخی - در این پست به شورشهای خوارج در سرزمینهای مختلف اسلامی در دوران بنی عباس می پردازیم.

در دوره عباسیان خوارج که عمدتا فعالیت آنان در دو شاخه یا فرقه اباضیه و صفریه استمرار می یافت قیامهایی را سامان دادند که از آن جمله می توان از قیامهای زیر نام برد:

۱- هنوز خلافت سفاح عباسی (1312- 136ق) استقرار نیافته بود که خوارج عمان به رهبری جلندی که پیشتر در عمان قدرتی سامان داده و در سال 129ق. شیبان بن عبدالعزیز را هم به قتل رسانده بودند دست به شورش زدند. این شورش در سال 134ق. روی داد و به دست خازم بن خزیمه سرکوب شد. روایت کرده اند که در این شورش ده هزار تن کشته شدند و سرهای آنان را به بصره فرستادند. (در این باره بنگرید به: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 368 و 369؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 56 و 57؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 93. )

 
2- در دوران خلافت منصور عباسی (136- 158ق. ) خوارج شورشی را در جزیره (مقصود از جزیره در متون جغرافی قدیم اسلامی منطقه علیای بین النهرین است که سه منطقه دیار ربیعه، دیار مضر و دیار بکر را در بر می گیرد و موصل، نینوا، اربل، نصیبین، دنیسر، هرماس، میافارقین، رقه و سنجار از شهرهای مهم آن بوده است. ) و به رهبری ملبد بن حرمله شیبانی سامان دادند و حتی توانستند شکست را به سپاهیان اعزامی از سوی منصور که یزید بن حاتم مهلبی برادرزاده مهلب بن ابی صفره فرماندهی آنان را برعهده داشت تحمیل کنند. اما سرانجام به سال 138ق. این شورش با سپاهی گران که شمار آنان را هشتصد هزار نقل کرده اند و فرماندهی آن را خازم بن خزیمه در اختیار داشت سرکوب شد. (در این باره بنگرید به: ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 417؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 114؛ ابن جوزی، المنتظم (حتی 57ق)، ج 8، ص 15 و 16؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 380 و 381. )

3- در همین سال خوارج در مغرب شورش هایی را به راه انداختند. آنان به رهبری ابوحاتم اباضی وانستند سپاه منصور به فرماندهی عمر بن حفص را شکست دهند و او را نیز به قتل برسانند و بر قیروان تسلط یابند. نبرد میان خوارج که از پشتیبانی قبایل بربر برخوردار بودند با سپاهیان خلافت بغداد زمانی به درازا کشید تا جایی که گفته اند از کشته شدن عمر بن حفص تا سرکوب این شورش و به قتل رسیدن ابوحاتم اباضی سیصد و هفتاد و پنج نبرد میان دو طرف درگرفته است. این شورش سرانجام در سال 154ق. و به دست یزید بن حاتم بن قبیصه سرکوب شد. (بنگرید به: طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 506؛ قلقشندی، مآثر الاناقه، ج 1، ص 180؛ ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 434؛ ابن اثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 113)


4- در همین دوره و به سال 151ق. / 768م. خوارج در سیستان بر کارگزار منصور یعنی معن بن زائده شیبانی شوریدند و او را کشتند، اما پس از چندی یزید بن مزید آنان را سرکوب کرد. (بنگرید به: ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 20-22. )


5- در دوره خلافت مهدی عباسی (158- 169ق. ) گروهی از خوارج به رهبری یوسف بن ابراهیم معروف به «برم» قیام کردند. این قیام که در اعتراض به روش حکومتی خلیفه صورت پذیرفته بود در سال 160ق. با سپاهی که خلیفه به فرماندهی یزید بن مزید شیبانی اعزام کرد سرکوب شد. در هیمن دوره یاسین تمیمی در موصل قیام کرد و بخشهای عمده ای از ولایت را به تصرف درآورد تا آنکه سرانجام در سال 168 ق از سپاهیان مهدی عباسی شکست خورد. (در این باره بنگرید به: طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 553، ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 131؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 385- 386؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 257. )


6- در دوره خلافت هارون الرشید (170- 193ق. ) نیز صحصح در جزیره قیام کرد و بخشی از سرزمینهای ربیعه را به تصرف درآورد، هرچند او هم در سال 171ق. سرکوب شد. (بنگرید به: ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 281)

 
7- در همین دوره و به سال 178ق. / 794م. ولید بن طریف خارجی در جزیره جنبشی به راه انداخت و پس از سیطره بر جزیره و همچنین ارمنستان و آذربایجان و در پی درگیریهایی چند به دست سپاهیان یزید بن مزید به قتل رسید. (بنگرید به: ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 450 و 451؛ ابن اثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 171- 173؛)


اینها نمونه هایی از شورشهای خوارج در سرزمینهای مختلف اسلامی در دوران بنی عباس است که همگی پس از مدتی کوتاه سرکوب شند، اما در عین حال از رهگذر همین قیامها بود، که فرقه هایی از خوارج زمینه های حاکمتی خود را در نواحی مختلفی از سرزمینهای اسلامی فراهم ساختند و در برخی از این سرزمینها چنان ریشه دوانیدند که توانستند تا روزگار حاضر نیز به حیات خود ادامه دهند. این در حالی بود که افزون بر این، بخشهای معتدل تری از خوارج که زمانی تنها چهره یک حزب معارض سیاسی را داشتند بتدریج به فرقه ای با عقاید و رویکردهای خاص کلامی بدل شدند و در محافل یا در کتابها سخن از رد و نقد آراء و اندیشه های آنان به میان آمد.

در مطلب تاریخی بعدی به روایت یکی از موضوعات تاریخی معاصر خواهم پرداخت.

تا بعد!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۹ساعت 10:45  توسط حامد عبداله پور  | 
  بالا