|
دست نویس
|
||
|
خاطرات - مخاطرات و شرح المسافرات (صفحات شخصی حامد عبداله پور) |
سلام.
همانطور که در قسمت اول سفرنامه نوشتم در ۱۴ اردی بهشت امسال برای سفر به کاشان راهی قم شدیم.
شب را در قم ماندیم و چون شب شهادت حضرت فاطمه هم نزدیک بود به زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) رفته و فیض زیارت شامل حالمان گردید. پس از اندکی خرید سوغات، شب را در مکانی که از قبل یکی از دوستانمان برایمان تدارک دیده بود به صبح رساندیم...
روز ۱۵ اردیبشهت را به بازدید از باغ فین و خانه های تاریخی کاشان سپری کردیم.
فردا روز که مصادف با جمعه ۱۶ اردیبشهت ۹۰ بود ساعت ۸ صبح پس از صرف صبحانه برای بازدید از مراسم گلاب گیری و نیز خرید گلاب و عرقیات راهی قمصر شدیم.
قمصر شهری کوچک و با طبیعت زیبا در جنوب غربی شهر کاشان است که حدود ۳۰ کیلومتر با آن فاصله دارد و جاده خوبی هم دارد.

البته ما توقف هایی نیز در بین راه داشتیم و خلاصه ساعت ۱۰ صبح به قمصر رسیدیم.
از ۵ کیلومتر مانده به قمصر تا خود شهر و نیز داخل شهر ترافیک بود.
.jpg)
پس از بازدید از باغها و کارگاههای مختلف گلاب گیری سنتی - چند بطری گلاب و عرق بهار نارنج و عرق نعناع و... خریدیم و پس از لختی استراحت در یکی از باغها و گرفتن عکسهای زیبا به سمت کاشان برگشتیم.
.jpg)
برنامه مان این بود که عصر به ابیانه برویم.
پس از مشورت با خانواده تصمیم گرفتیم که مستقیما راهی ابیانه شویم.
ساعت ۲ بعد از ظهر بود که در ابیانه بودیم.
ابیانه روستای تاریخی نسبتا زیبایی است که در راهی فرعی از آزادراه کاشان - نطنز و در انتهای جاده ای قرار دارد که ۶ روستای دیگر نظیر کمجان نیز در آن مسیر هستند.
پس از ورود به ابیانه سعی بر آن داشتیم که در کمترین فرصت ممکن جاذبه های مختلف آن را ببینیم.
کوچه های تنگ و جالب و خانه هایی که از خاک رس ساخته شده اند...
![]()
و البته برخی اهالی که با ساختن خانه های مدرن تر ترکیب سنتی آنجا را کمی ناهمگون کرده بوددند.
از جمله اماکن دیدنی آن که دیدیم و مورد توجهمان قرار گرفت امامزاده عیسی یحیی و مسجد روستا در قسمت جنوب شرقی آن بود.
یک موزه مردم شناسی هم داشت که خیلی چیزهای بارزشی در آن نبود ولی بدک نبود.
لباس های گل منگلی بانوان منطقه هم جالب بود (و البته اصلا تمیز نبود).
برخی از بانوان منطقه لباسها را برای عکس گرفتن می دادند ملت بپوشند و از آنها پول می گرفتند.
(نمی دانم آیا این کار بهداشتی بود یا نه؟) ولی ما که میخواستیم برای دختر کوچکمان از آن لباس محلی بخریم جایی را پیدا نکردیم.
![]()
خلاصه تا ساعت ۴ در آنجا بودیم.
از وقت ناهارمان گذشته بود و ما هنوز سرگرم تفرج!
خلاصه جوجه ای و گوجه ای ابتیاع نمودیم و در مسیر برگشت از ابیانه به سمت آزادراه در کرانه نهر پر آبی که در جوار راه بود توقف کردیم و ناهار را صرف کردیم. و پس از اندکی استراحت هنوز ساعت ۶ عصر نشده بود که به سمت کاشان به راه افتادیم.
در مسیر بازگشت بودیم که تصمیم گرفتیم حالا که دو ساعتی به غروب آفتاب مانده است بازدیدی از شهر بادرود و اگر شد مناطق کویری داشته باشیم.

راه زیاد دوری نبود...
طی روزهای آینده باقی سفرنامه را نیز در وبلاگ قرار می دهم.
تا بعد!
|
|